همیشه افسانه های زیادی درباره عشق و ازدواج و همین طور در مورد معجزه عشق شنیده ایم و متاسفانه در زندگی واقعی با خلاف آن مواجه شده ایم. واقعیت هایی که با عقلانیت سازگاری بیشتری دارد تا با عشق و عاطفه.

در دادگاه های خانواده همه ساله موارد زیادی از طلاق را مشاهده می کنیم و هنگامی که از علت آن آگاه می شویم ، تنها یک سوال از خود می پرسیم : چرا ازدواج کردید؟

در این مقاله می خواهیم به این موضوع بپردازیم که چه افرادی را برای ازدواج انتخاب نکنیم ، عشق شاید بتواند در مواردی خاص زندگی ها را نجات دهد اما بحث ما فراتر از تعداد انگشت شماری از زندگی های نجات یافته است. این که ما بگوییم ما به هم علاقه داریم، این علاقه همه چیز ماست و ما با همین علاقه و عشقی که داریم همه مشکلات را پشت سر خواهیم گذاشت، تنها یک رویای عاشقانه است.

خانوم محترم ، آقای محترم توان شما در برابر تحمل مشکلات چقدر است و چه تعداد؟ اگر مشکل اساسی باشد می توانید صبر کنید تا اوضاع بهتر شود و اگر بهتر نشد و حتی بدتر شد باز به پای آن زندگی خواهید ماند یا راهی  دادگاه های خانواده خواهید شد؟

خانومی که می داند فردی که به خواستگاری آمده دارای اعتیاد است و می خواهد تنها با عشق او را به زندگی برگرداند به نظرتان موفق خواهد شد؟

درست است که همه ما بی عیب نیستیم اما برخی خصلت ها و ویژگی ها اثرات مخرب بیشتری دارند و باید در امر ازدواج این افراد کنار گذاشته شوند. زندگی با این افراد تنها یک کابوس است.

با چه افرادی ازدواج نکنیم

  • افراد معتاد

به لحاظ روانشناسی و جامعه شناسی یکی از افرادی که نباید با آن ها ازدواج کنیم افراد معتاد هستند. افراد معتاد به مواد مخدر، الکل، دارو و حتی با یک نگاه متفاوت می توان گفت، افراد  معتاد به کار و معتاد به بازی های اینترنتی جزء این دسته از افراد هستند. این افراد سعی دارند که با وابسته کردن خود به یک ماده یا یک دلبستگی از دنیای واقعی دور کنند و این که از این فرد بخواهید تا در زندگی با شما همراهی کند توقع بی جایی است. بیشتر کسانی که اعتیاد دارند ، علاوه بر اعتیاد به یک بیماری روانی دیگر نیز مبتلا هستند، به طور مثال برخی از آن ها افسرده اند و احتمال خودکشی در آن ها بیش از سایر افراد می باشد. اما اگر می خواهید با این افراد ازدواج کنید باید قبل از ازدواج از او بخواهید اعتیاد خود را ترک کند و پس از گذشت دوره بهبود موقت و رسیدن به شرایط ثبات اقدام به ازدواج نمایید.

  • افرادی که به سرعت و به شدت عصبانی می شوند.

همه ما در موارد ناخوشایند تجربه خشمگین شدن را داشته ایم و این امر یک خصلت بسیار طبیعی است اما وقتی کسی به سرعت بدون پیش بینی به طور غیر معمول خشمگین می شود جای تامل دارد. شما وقتی در برابر این افراد قرار می گیرید باید رفتارتان را کنترل کنید. چرا که هر موضوعی می تواند موجب خشم او شده و شما با یک فرد از کوره در رفته با خشم کنترل نشده روبرو می شوید و قطعا همواره در نوعی ترس و دلهره به سر می برید. این افراد خشم خود را با ضرب و شتم، بد دهنی، پرتاب و کوبیدن اشیا و کارهایی از این دست نشان می دهند.

  • افرادی که مسئولیت زندگی را بر عهده نمی گیرند و پذیرای هیچ تعهدی نیستند.

این افراد معمولا دیگران را مسئول عدم پیشرفت و وجود مشکلات می داند و سهم خود را در ایجاد مشکل به حساب نمی آورند. خود را با چهره ای مظلوم و ظلم دیده نشان می دهند و مدام از همه چیز و همه کس گلایه می کنند. این افراد همیشه منتظر کمک دیگران هستند، منتظرند تا دیگران به آن ها بگویند چه کاری انجام دهند و از تصمیم گیری شانه خالی می کنند.

  • افرادی که دیگران را کنترل می کنند.

این افراد درست نقطه مقابل افرادی هستند که مسئولیت زندگی را به عهده نمی گیرند. این افراد برای همه تصمیم گیری می کنند، از دیگران درخواست کمک نمی کنند، به دیگران می گویند که چه کاری انجام دهند و چه کاری انجام ندهند و همه چیز باید تحت سلطه آن ها باشد.

  • کسانی که اختلال جنسی دارند.

اختلالات جنسی حوزه وسیعی از رفتارها را در بر می گیرد و چون روابط جنسی یکی از حوزه های مهم ازدواج می باشد، این اختلالات به شدت زندگی مشترک را تحت الشعاع خود قرار می دهد. افرادی که اعتیاد جنسی یا اختلالات کنشی جنسی دارند و یا انحرافات جنسی دارند در این دسته قرار می گیرند و برای ازدواج مناسب نیستند.

  • افرادی که در دوران کودکی مانده اند و هنوز شخصیت بالغ در آن ها شکل نگرفته است.

اگر به خانواده هایی که چنین افرادی در آن ها حضور دارند نگاهی بیندازیم می بینیم که اگر مرد دارای این ویژگی باشد، درآمد زندگی بر دوش همسرش است و اگر زن دارای این خصوصیت باشد، مرد یک تنه همه کارها را انجام می دهد. در این روابط فرد به دنبال این است که از پذیرش مسئولیت شانه خالی کند و شرایطی فراهم کند تا همسرش نقش والد را برای او بازی کند.

از یک کودک انتظار نمی رود که به حرف هایش عمل کند یا انسان هدفمندی باشد پس نمی توان به این فرد اعتماد کرد، چون حرف هایش برپایه یک حس کودکی است و اعتباری ندارد و پس از مدتی شما را مائوس خواهند کرد.

  • افرادی که توان بروز هیجانات خود را ندارند.

این افراد بروز احساسات و هیجانات را مسخره می کنند و آن را کاری بیهوده می پندارند. چون فرد نمی تواند احساسات خود را بیان کند، پس از مدتی همسر او دچار یاس می شود و حس می کند تمام احساسات او نادیده گرفته شده است و چون هیچ توجهی از جانب همسر دریافت نمی کند و نیازهایش پاسخ داده نمی شوند احساس سرخوردگی می کند و نسبت به زندگی مشترک دلسرد می شود.

  • افرادی که هنوز درگیر روابط قبلی خود هستند.

هر فردی پس از اتمام یک رابطه نیاز به دوره ای برای التیام دارد و همواره توصیه می شود پس از اتمام یک رابطه، رابطه دیگری را آغاز نکنید، چون این روابط بیشتر بر پایه نیاز و نجات فرد شکل می گیرند و نمی تواند یک رابطه پایدار را شکل دهد.

  • افرادی که خانواده ناهنجار دارند و نمی توانند از همسر خود در برابر آن ها دفاع کنند.

با ازدواج ما تنها با همسر خود ازدواج نمی کنیم، بلکه با خانواده او نیز ازدواج می کنیم و خانواده همسر می تواند تاثیرات مثبت و منفی زیادی در روابط و زندگی ما داشته باشد. برخی از خانواده ها تاثیرات مخرب آشکاری در روابط زوجین دارند. در این موارد نقش همسر در مقابله با خانواده اش تاثیر به سزایی دارد. این که او بتواند در برابر دخالت های خانواده اش ایستادگی کند و اجازه ندهد نظرات آن ها زندگی اش را تخریب کند، اهمیت زیادی دارد. معمولا آزارهای خانواده قابل شناسایی نیست و در طول زمان و روابط بیشتر می توان آن ها تشخیص داد. و اگر همسر نتواند در برابر این آزار ها ایستادگی کند و حتی دعواهایشان را به محیط خانواده بکشاند، میزان تخریبی این روابط بیشتر نمود پیدا خواهد کرد و تحمل این زندگی بسیار سخت خواهد بود.

مواردی که در بالا به آن اشاره شد کسانی هستند که دارای اختلال شخصیت هستند ولی موارد و نکات دیگری نیز وجود دارد که به لحاظ عرفی و عقلی باید به آن ها توجه داشت نظیر:

تفاوت سنی

 

اختلاف سنی زیاد و یا بزگتر بودن خانوم به مرور می تواند مشکلاتی را در زندگی مشترک ایجاد کند.

 

تفاوت مذهبی

 

از آن جا که دین باورهای بنیادین ما را دربر می گیرد، شاید در ابتدای زندگی مشترک مشکلاتی ایجاد نکند اما به مرور با بروز مسایل مختلف می تواند مساله ساز شود.

 

تفاوت اجتماعی، قومی و تحصیلی

 

تفاوت های فرهنگی از دیگر نکاتی است که باید به آن توجه نمود، هر فردی با یک تفکر و ایدوئولوژِی خاصی بزرگ شده و تغییر آن یا تحمل تفکر دیگر خصوصا وقتی اگر دارای تناقض باشد مشکلاتی را در بر خواهد داشت. همچنین در خصوص تحصیلات هم دو طرف باید دارای توازن باشند ازدواج یک فرد دیپلم با یک دکتر معقول به نظر نمی رسد، چون علاوه بر دیدگاه به لحاظ جایگاه اجتماعی نیز دارای تفاوت هستند.

 

ازدواج دوسویه (گرفتن و دادن دختر)

 

در این ازدواج ها زوجین به صورت ضربدری با هم خویشاوند هستند و در صورت بروز مشکل در یک خانواده ممکن است ترکش های آن به خانواده دیگر نیز سرایت کند.

 

افرادی که از هم دور هستند

 

هدف از ازدواج، داشتن یک رابطه طبیعی و معقول است و دور بودن های طولانی برای عمومیت جامعه توصیه نمی شود.

 

در نهایت باید به این نکته توجه داشته باشیم که علی رغم توجه به تمام نکات و ریزه کاری های ازدواج، باز هم نمی توان انتظار داشت زندگی سالم با روابط پایدار شکل بگیرد. ارزیابی این فاکتورها تنها می تواند از شکل گیری روابط مخرب جلوگیری کند.

برای داشتن یک زندگی پویا، همسران باید مهارت های زندگی را فراگرفته و این مهارت ها را در خود تقویت نمایند و افراد رشد یافته ای باشند.

موفق باشید

نسیم مرندی

۲ مهر ۹۷

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *